Welcome to the Website of Kanoone Khavaran
The Organization for the Defense of Political Prisoners of Iran
|
|
| زندانی سياسی آزاد بايد گردد |
خاوران تنها گورستان دسته جمعی ايران نيست؛ شناخته ترين آنهاست
از نگارش و چاپ کتاب " زندانی تهران" به قلم تواب "مارینا نمت" ، از طریق، توضیخ و معرفی نویسنده به زبان انگلیسی که با تصویری از وی همراه بود، مطلع شدم. کتاب در واقع روایت داستان زنی زندانی است، که در سال 60 دستگیر شده و سرانجام توسط بازجویی که به او دلباخته و عاشقش می شود، از اعدام نجات می یابد. کتاب "زندانی نهران" توسط انتشارات پنگوئن در کاناذا به جاپ رسیده و درانگلستان،آلمان،امریکا،پرتغال،و کانادا منتشر شده و قرار است به چندین زبان دیگر هم ترجمه شود. استقبالی این چنین، از کتاب نوشته شده،و بویژه موضوع داستان، من را که خود یک زندانی سیاسی بوده و به مدت پنج سال و بیشتر از دوران محکو میت ام که دو سال بود، شرایط و فضای ضد انسانی را در زندان های کمیته مشترک ، اوین وزندان شهرستان و عموما در بند ها ی تنبیهی و سلول انفرادی تجربه کرده ام و شاهدی زنده از قتل عام سیاسی سال 67 هستم که با "هیات مرگ" نیز به عنوان یک مارکسیست مواجه شده و به ارتداد یعنی مرگ زیر شلاق محکوم شدم و مهم تر از آن، این که به عنوان یک فعال جنبش رهایی زنان، که فعالیت های سیاسی/ااجتماعی خود را از همان نخستین سال های پس از"آزادی!" از زندان اوین بر موضوع ستم کشیدگی تاریخی ورهایی زنان متمرکز کرده بودم به شدت منقلب کرد. به سایت های مختلف بویژه سایت هایی که در رابطه با مسائل زندان شکل گرفته که گرداننده گان آن بعضا، خود نیزدر گذشته، زندانی بوده و همجنین سایت هایی اختصاص یافته به مسائل زنان مراجعه کردم تا شاید از واقعی یا جعلی بودن روایت اطلاع یابم. به ویزه آن که نویسنده به نقل ماجرا یی پرداخته، که در سالهای 63-60 رخ داده است که من هنوز دستگیر نشده بودم. اما با کمال تاسف، حتی خبری در باره ی انتشار آن کتاب نبود چه رسد به نقد یا تایید آن. بی خبری و سکوت اما برایم دردناک تربود. چرایی استقبال و انتشار گسترده کتاب توسط یکی از معتبرترین!! انتشارات در سطح جهان و مصاحبه های متعددی که با نویسنده کتاب در رسانه های متفاوت با توجه به تسلط او به زبان انگلیسی انجام گرفته بود ، کاملا بدیهی و آشکار بود. مخدوش کردن چهره ی زن زندانی سیاسی ولوث کردن مقاومت و مبارزه او مبتنی بر نظریه و انگاشت های مرد مدارانه، همان نظریه سکسیستی، که زن را مطیع و منفعل می پندارد. نظریه ای که مقاومت، جسارت و نافرمانی زن در عرصه عمومی به ویژه در حوزه سیاست و مبارزه را انکار می کند و آنگاه که واداربه، برسمیت شناختن ان می شود،موضوع با، اطاعت و تسلیم او در عرصه خصوصی آ ن هم به تنفرانگیز ترین شکل آن یعنی هم بستر شدن و ازدواج با باز جو ، لوث می گردد، با فرض اینکه آن چه "مارینا نمت" از نحوه برخورد خود در دوران باز جویی گفته است صحت داشته باشد.
مستند کردن تاریخ ازمنظر وبه قلم سرکوب گران، پدیده نو ظهوری نیست.از همان آغاز پدیداری جامعه طبقاتی تاریخ همواره این گونه نوشته شده و به ثبت رسیده است تا از سویی ماهیت سرکو ب گرانه فرادستان و صاحبان قدرت پوشیده بماند و از سویی دیگر از انتقال تجربه ی مبارزاتی فرودستان و مقاومت سرکوب شده گان در برابر شیوه های متفاوت ضد انسانی ودهشتناک قدرت مسلط ، جلو گیری شود. هدف سرکوب گران همواره حذف مقاومت و آرمانهای انسانی بوده و هست. فرادستان و استثمارگران تلاش کرده و می کنند تا با ترویج و تبلیغ یاس و نا امیدی و اعلام "پایان تاریخ" در تداوم و روند مبارزه علیه سرکوب گران گسست ایجاد کرده ومقاومت استثمار شده گان و فرودستان را بیهوده و بی سرانجام جلوه دهند. آنها همواره برای ثبت شکست ها ، ضعف ها ، واژگونه سازی واقعیت ها وپنهان کردن حقایق قلم فرسایی کرده اند، تا بدین گونه، قدرت و سلطه خود را مطلق و شکست ناپذیر جلوه دهند.
اما علاوه بر سلطه جهان بینی و مواضع سیاسی فرادستان برجعل و مستند سازی تاریخ به طور عام، این حوزه نیز چون دیگر حوزه های اندیشه ، تحت سلطه ی نظریات مبتنی بر نابرابری جنسیتی و افکار سکسیستی بوده و هست. درمستند سازی رخداد ها و تاریخ نگاری مرد مدارانه ، حضور زنان همواره نادیده و یا پوشیده نگاه داشته شده است. به ویژه آنگاه ، که راوی قصد ثبت مقاومت فرودستان را داشته است. این نادیده و پوشیده انگاری عامدانه، مبتنی بر نظریه مرد مدارانه ای هست که زنان را همواره موجوداتی مطیع ، سربراه و منفعل می پندارد. موجوداتی احساساتی ،شکننده و دنباله رو که به آسانی تاثیر پذیر و تعلیم پذیرند. کتاب "زندانی تهران" به قلم مارینا نمت ، به زبان انگلیسی که توسط انتشارات پنگوئن به چاپ رسیده و قرار است به دیگر زبانهای زنده دنیا نیز ترجمه و پخش شود بر چنین پندار و فرضیه سکسیستی پایه ریزی شده و به گسترده ترین شکل منتشر شده و می شود. نظریه ای که ،مقاومت، جسارت و فرارفتن از نرم ها ، نقش ها و وظایف سپرده شده و مورد انتظار اززن بر مبنای اندیشه مرد مدارانه انکار شده و یا با پرسش، و اماو اگر همراه است.
تاریخ سازی و مستند کردن رویدادهای تاریخی مبتنی بر اندیشه سکسیستی و افکاری مرد مدارانه تازه گی نداشته و ندارد. با نگاهی به تاریخ مکتوب مبارزات طبقاتی ستم دیده گان و استثمار شده گان، حضور چنین نگرشی، کاملا مشهود است.حتی آنگاه که، تاریخ از نگاه و به قلم تاریخ نویسان "مستقل" ثبت شده است ،ساطه افکار مرد مدارانه بر قلم و اندیشه مورخ برغم جنسیت راوی به شدت سنگینی می کند.از این رو ، خلا مستند کردن ،آشکار سازی و تحقیق در رابطه با مقاومت زنان با نگاهی مبتنی بر برابری جنسیتی در کتاب های تاریخی به شدت موجود است،حتی اکنون، پس از گذشت سالیانی دراز ازآغازو تداوم جنبش آزادی زنان ، و مبارزه علیه نا برابری جنسیتی ،این خلا همچنان باقی است. تاسف انگیزتر آن که ، اگر چه بخش مطالعات زنان به عنوان یک بخش مستقل در محیط های علمی و دانشگاهی از جمله دستاورد های جنبش آزادی زنان است، اما این بخش نیز به طور کلی تابع سلطه اندیشه و فضای عمومی غالب برمحیط های آکادمیک و علمی یعنی، ترویج "نسبیت فرهنگی" ناشی از "پست مدرنیزم" و دوری جستن و فاصله گرفتن از اندیشه ی انقلابی و رادیکال است.-روشن است که منظور این نیست که هیچ فردی با اندیشه انقلابی و رادیکال در این محیط ها حضور ندارد، اگر جه با آشکار شدن افکارش بی تردید با مشکل مواجه خواهد شد که کمتر ینش از دست دادن موقعیت شغلی اش خواهد بود.- چنین فضایی،و البته، به مراتب شدیدتر و مرد مدارانه تر بر صنعت چاپ و نشر به عبارتی بر صنعت فرهنگ سازی و ترویج اندیشه و افکار استثمار گران و قدرتمداران، حاکم است. کتاب "زندانی تهران" ، به قلم مارینا نمت، نمونه اخیر تلاش های نظام سرمایه داری مرد مدارانه ای است که، در راستای پوشیده و نادیده گرفتن مقاومت زنان صورت گرفته است، بویژه زنان ایران و به طور مشخص زنان زندانی سیاسی که با مقاومت های جسورانه خود به راستی حماسه آ فریده و بر چنین نظریات مشعشع و غیر علمی خط بطلان کشیده اند. آن چه که من را وادار به نوشتن این نقد کرد، جوهره ی همین تلاشهای مذبوحانه ی مرد مدارانه است.
تعهد و وفاداری به پرنسیبهای برابری طبقاتی/نژادی/ جنسیتی ایجاب می کند تا موضوع بررسی شده و بر مبنای این جهان بینی مورد نقد قرار گیرد.این کمترین و ابتدایی ترین وظیفه و مسئولیت فعالان جنبش رهایی زنان در سراسر جهان و ایران است. روز 21 خرداد، برابر با 11 ژوئن، چند روز پس از مطلع شدن از نگارش آن کتاب به عنوان یکی از افراد کمیته برگزارکننده دومین گرد همایی سراسری در رابطه با کشتار زندانیان سیاسی سال 67 و "گروه کاری زندانیان سیاسی و جنبش زنان" در جلسه پالتاکی اتاق پویش صحبتی داشتم.در آن جلسه به طور کلی به موضوع انتشار کتاب که در راستای سیاست های سرکوب گرانه نظام به غایت زن ستیز جمهوری اسلامی و با هدف مخدوش کردن مقاومت در زندان صورت گرفته است اشاره کردم.-در همان جلسه متوجه شدم که متاسفانه نویسنده کتاب از حمایت و کمک بخش مطالعات زنان دانشگاه تورنتو هم بهره برده است. پس از پی گیری این توضیح داده شد که "مارینا نمت " با افسانه پردازی و جعل کردن وقایع موفق به جلب چنین حمایتی شده است.- البته من نقد خود را به این مساله دارم که در این جا به آن نمی پردازم .- چند روز بعد دو نوشته در این مورد در سایت ها دیدم. و درهمین رابطه، توضیح نکته ای را ضروری میدانم به ویژه برای کسانی که آگاهانه یا نا آگاهانه نخواسته و نمی خواهند تفاوتهای سیاسی/نظری موجود در جنبش رهایی زنان و فعالان این جنبش را دیده و آن را به رسمیت بشناسند، دیدگاهی که با کلی گویی و به کار بردن واژه "فمینیست ها" بدون در نظر گرفتن تمایزات ،و در واقع با شیوه "همه را با یک چوب راندن" در راستای ترویج اندیشه زن سیزانه و تاریخ سازی مرد مدارانه قرار می گیرد. بگذریم از این که، دست کم در این مورد مشخص نیز طرح مساله و نقد آن اگر جه به طور شفاهی از سوی آن بخش از "فمنیست ها" و گرایشی که جوهره ستم بر زنان را نه در تفاوت های بیولوژبک، که ناشی از موقعیت زنان در جامعه طبقاتی مرد مدارانه و تاریخی دانسته و رهایی زن را در گرو تغییرات بنیادین در سیستم سرمایه داری نژادپرست مرد مدارانه می داند، یرای نخستین بار در جلسه پالتاکی صورت گرفت.-در صورت ضبط جتسه میتوان به آن مراجعه کرد.
در این نوشته من، قصد پرداختن به جزئیات و جعل سازی هایی که توسط مارینا نمت نویسنده کتاب "زندانی در تهران" صورت گرفته، را ندارم، زیرا در آن مقطعی که ایشان در زندان بوده و در بستر با بازجوو معاشقه با وی، به خواسته های جنسی پلید ترین و منفورترین عنصر در سیستم سرکوب و زندان به اجبار! پاسخ مثبت داده و احیانا به لذت جویی جنسی مشغول بوده هنوز دستگیر نشده و در زندان نبوده ام در نتیجه نمی توانم شاهد مستقیم آن شرایط وفضای حاکم بر زندان بوده باشم. هر چند رفتارها و شکنجه های وحشیانه ای که بر زندانیان به ویزه بر دختران باکره در آن مقطع اعمال شده است بنا بر اعترافات بازمانده گان آن دوره غیر قابل انکار است. اما نکته ای که در رابطه با کتاب "زندانی تهران" قابل تعمق و تامل است،و به باور من بسیار بدیهی و روشن ، این است که "مارینا نمت" رابطه ی جنسی با بازجو را برای فرار از اعدام، انتخاب کرده ، رابطه ی که می باید مبتنی بر عاطفی ترین و لطیف ترین روابط انسانی بوده و استوار بر مبتنی بر عشقی آزاد باشد که در نهایت اوج خود به رابطه ای جنسی منجرشود، و به جنین رابطه ای ادامه داده است ، انتخابی که این بار، اما با رضایت و به نوعی اختیار نیزهمراه بوده است. چنان که اودر مصاحبه اش با صدای امریکا، هنوز آن فرد بازجو را "شوهر اول" خود خطاب می کند و نه یک بازجوی تجاوزگر! اگر انتخاب و رضایتی وجود نداشت، ایشان با آ ن "جسارت" و "فرمان بر" نبودن که بنا بر مدعای او دست بر قضا دلیل دل باختن قاتل و شکنجه گر پاک ترین انسان های آرمان گرا – در صورت وجود خارجی داشتن چنان بازجویی در ان سالها- به ایشان بوده است میتوانست راهی دیگر برگزیند یا دست کم به آن بیاندیشد به ویژه آن که به طور مداوم در حال گشت و گذار در خارج از زندان هم بوده است. به همان گونه که بعد از کشته شدن "شوهر اول" ، هنگامی که آقای موسوی پدر" شوهراول" به او می گوید که آنها یعنی مسئولان زندان، می خواهند که او با فرد دیگری ازدواج کند، می گوید "نه من خودم را می کشم" این جاست که هم ترس و وحشت از دستگیری پدرومادر و دوست پسرش یعنی آن اجبار رنگ باخته و از بین می رود، و هم جایگاه عاشق و معشوق عوض شده، و آن انتخاب و رضایت پر رنگ تر می شود. به راستی آیا بازجو از او درخواست ازدواج کرده یا او خود برای گریز از اعدام چنان که در مصاحبه اش می گوید "هر کار که بخواهی ،انجام می دهم" خواهان آن رابطه برای اثبات تواب شدنش شده است. توضیحات و مصاحبه او در مورد چه گونه گی ازدواجش با بازجو ایجاد سوال و ابهام می کند. - این موضوع البته نیاز به بررسی از دیدگاه آسیبهای روانشناختی دارد، که کاملا لازم و ضروری است- توجه شود که چنین اجباری؟!، در شرایط و فضایی رخ داده است که انبوهی از زنان و دختران نوجوان زیر 18 سال، که بر اساس پیمان نامه حقوق کودکان، کودک شمرده می شوند، با غرور و سرافرازی در دفاع از آرمان های انسانی ، سرود خوانان به سوی جوخه های اعدام رفته اند. خاطرات و روایت متعددی که توسط زنان زندانی سیاسی باز مانده از آن سال ها نوشته شده است، گواه این مدعاست. و او خود نیز در مصاحبه اش نا گزیر است به آن" قهرمان" ها اشاره کند. روشن و آشکار است که ، مساله و پرسش اصلی بر سر چرایی چنین انتخابی از سوی "مارینا نمت" نبوده و نیست. موضوع اصلی اما، مسئولیت پذیری در قبال چنین انتخابی،توجیه نکردن آن،و مهمتر مخدوش نکردن مقاومت و مبارزه هزاران انسان آزادیخواه، وزنان آزاد اندیش در انظارو افکارعمومی جهان است.تا آن جا که موضوع، به اعترافات ایشان به گناه و اشتباهات بسیار بزرگ شان بر می گردد، نه تنها مساله ای نیست ، که بر مبنای اعتقادات دینی شان به عنوان یک مسیحی، دست کم برای خود او لازم و گویا آرامش بخش بوده است. اما آن گاه که او ازمرز اعتراف به اشتباهات و نقد خود، می گذرد و برای توجیه عملکرد توابانه خود، در پی شریک جرم تراشیدن است و سعی می کند با مخدوش کردن مقاومت و مبارزه کسانی که از زندان های مخوف جمهوری اسلامی جان به در برده و برای رهایی از اعدام و آزادی ته تنها چون ایشان تن به خفت، و تباهی نداده و تواب نشده اند، که حتی برخی بیش از حکم خود در زندان مانده اند، همه را زیر سوال برده ، و به دین گونه راه را برای توابان ریز ودرشتی که با پا نهادن بر شانه های زندانیان در بند، موفق به عبور از زندان شده اند، باز می کند.این جاست که انگیزه و هدف آگاهانه او به خوبی آشکار می شود.او می گوید" همه کسانی که از اوین اون روز ها آزاد شده اند یک جایی کوتاه آمد ه اند" به دین گونه او بی شرمانه اعمال خود را توجیه می کند. و مقاومت در زندان را لوث می کند، واین حق همه ی زندانیان سیاسی به ویژه ما زنان زندانی سیاسی و آن بخش از ما که، در آن سال ها در زندان بوده ایم، است ، که علیه او دست کم در انظار افکار عمومی جهان اعلام جرم کنیم.
"مارینا نمت" در نوشته خود سعی کرده است تا با استفاده از ویژه گی های شخصیتی زن برخوردار از آگاهی جنسیتی که به هویت زنانه ی خود برمبنای چنین دریافتی آگاهی دارد نوشته خود را از نقطه نظر جنبش رهایی زنان جذاب و قابل توجه نماید. به همین دلیل از ویژه گی هایی چون "جسور" بودن و "فرمان بر " نبودن استفاده می کند، و از آن جا که می داند ادعای او مبنی بر برخورداری از چنین آگاهی به طور کامل در تناقض با اندیشه و عمل او بوده است عامدانه و آگاهانه آن را به دین رسمی خود یعنی مسیحیت نسبت می دهد تا از سویی از نقد و تناقض آشکار بگریزد، و از سوی دیگر از حمایت جامعه مسیحیت با استفاده از تضاد های مابین ادیان برخوردار گردد. اما ایشان باید بداند و به باور من میداند که اطاعت و فرمانبری زن محدود و منحصر به دین اسلام نبوده و نیست که دست بر قضا اسلام از دیگر ادیان تک خدایی چنین تفکر واپسگرایی را به ارث برده است. اساسا ریشه چنین نگرشی به پدیداری جامعه مبتنی بر مالکیت خصوصی باز می گردد که البته ادیان همواره نقش ابقا ، تقویت و باز تولید این نگرش را داشته و دارند
اما پرسش اساسی این است، که کتاب "زندانی تهران"با جه اهدافی به چاپ رسیده است؟ چرا در سال7 200، ودر شرایط سیاسی حساس کنونی به چاپ رسیده و با چنین استقبالی مواجه شده است؟آیا "مارینا نمت" تنها به دلیل منافع مالی و سودجوئی های شخصی ، اقدام به چاپ چنین کتابی کرده است؟ به باور من،هدف و انگیزه از چاپ چنین کتابی بسیار فراتر از مسائل مالی است. سودجوئی های مالی/شخصی فقط بخش کوچکی از انگیزه ی نگارش و چاپ کتاب مورد نظر است. انگیزه اصلی، همان خط بطلان کشیدن بر مقاومت ها و مبارزات زنان زندانی سیاسی، و ترویج تصویر تسلیم طلبانه زنان و عدم