Welcome to the Website of Kanoone Khavaran
The Organization for the Defense of Political Prisoners of Iran
|
|
| زندانی سياسی آزاد بايد گردد |
خاوران تنها گورستان دسته جمعی ايران نيست؛ شناخته ترين آنهاست
به بهانه سالگرد تیرباران تقی شهرام

دوم مرداد سالگرد تیرباران محمد تقی شهرام، کمونیست انقلابی توسط رژیم جمهوری اسلامی در سال 1359 می باشد. تقی شهرام در سال 1326 در تهران متولد شد. در سال 1347 دررشته ریاضی دانشگاه تهران دوره دانشجویی خود را آغاز نمود. اواخر سال 1348 توسط حسین جوهری و محمد حیاتی به عضویت هسته های اولیه ای که بعدا سازمان مجاهدین را تشکیل میدادند، در آمد. در ضربه شهریور 1350 به سازمان مجاهدین، وی دستگیر شد وجزء 11 نفری بود که در بهمن 1350 توسط رژیم شاه در مقابل خبرنگاران داخلی و خارجی محاکمه شد و به 10 سال زندان محکوم گردید. 10 نفر دیگر این گروه، ناصر صادق، محمد بازرگان، مسعود رجوی، علی میهن دوست، منصور بازرگان، مهدی فیروزان، حسن راهی، محمد احمدی ، مصطفی ملایری و محمد غرضی بودند که به همراه تقی شهرام محاکمه شدند. به غیر از محمد غرضی که صلاحیت دادگاه را تایید وبا ندبه و ناله تقاضای بخشش ملوکانه کرد، بقیه صلاحیت دادگاه را نفی کرده و به دفاع از حقوق مردم در مقابل رژیم پرداختند( محمد غرضی تنها فردی بود که در این دادگاه تبرئه شد و بعد از انقلاب وی در رژیم جمهوری اسلامی از مسولین بالای سپاه، بازجوی زندانیان سیاسی،استاندار خوزستان، وزیر نفت و وزیر مخابرات شد وبا کینه عظیمی سعی داشت با شکنجه، زندانیان را به ندامت علنی بکشاند).
تقی شهرام درزندان در تدوین بسیاری از مدافعات رهبران مجاهدین در دادگاههای رژیم سهم داشت واصطلاح "جامعه توحیدی بی طبقه" را وی برای اولین بار وارد ادبیات سازمان مجاهدین خلق نمود. او بدلیل سازمان دادن اعتصاب در زندان و متشکل کردن زندانیان، به زندان ساری تبعید شد. در زندان ساری وی توانست درجریان آموزش ریاضی به ستوان احمدیان افسر نگهبان زندان، وی را با خود همراه کند و با کمک وی و یک زندانی سیاسی دیگر به نام رفیق حسین عزتی کمره ای با مقدارزیادی اسلحه و مهمات و چهار دستگاه بی سیم از زندان فرار کند. این فرار تاریخی در 15 اردیبهشت 1352 انجام گرفت.
تقی شهرام پس از پیوستن مجدد به سازمان مجاهدین خلق و بعد ازبخون تپیده شدن رضا رضایی در یک درگیری با نیروهای رژیم، به عضویت کادررهبری سازمان درآمد. وی در این موضع توانست با جمعبندی ازبحران سازمان( که بدنبال ضربات سال 1350 شکل گرفته بود)، به این نتیجه برسد که اندیشه مذهبی سازمان درتناقض با اهداف آن برای بوجود آوردن یک جامعه توحیدی بی طبقه قرار دارد و اندیشه مارکسیستی را جوابگوی رسیدن به اهداف برابری طلبانه سازما ن ارزیابی کرد. وی توانست بیش از 80 درصد از کادرها و اعضای سازمان را طی یک مبارزه ایدیولوژیک که از اواسط سال 1352 شروع شده بود با خود همراه کرده و بیانیه تغییر ایدئولوژیک سازمان را در سال 1354 منتشر سازد. پروسه تغییر ایدئولوژیک البته با اشتباهاتی مهلک از طرف وی همراه بود. وی بجای انشعاب از سازمان مجاهدین و اعلام یک سازمان جدید، با باور براینکه نیروهای اسلامی باقیمانده چنانچه متشکل شوند یک سازمان دست راستی ضد کمونیستی بوجود می آورند، دررهبری سازمان ترور 2 نفر به اسامی مجید شریف واقفی( عضو سوم رهبری) و مرتضی صمدیه لباف را تصویب نمود. قصد این دو نفراین بود که انبارامکانات سلاح را تحویل نداده و تشکیلات خود را تحت نام سازمان مجاهدین خلق ادامه دهند. درترور مزبور، مجید شریف واقفی کشته و مرتضی صمدیه لباف مجروح و دستگیرشد که سپس توسط رژیم تیرباران گردید. رژیم جمهوری اسلامی در تبلیغات خود و حتی در جریان دادگاه سعی کرد کشته شدن عده ای دیگررا نیز به پروسه تغییر ایدئولوژیک نسبت دهد. برای مثال کشته شدن حسن حسنان، مترجم سفارت آمریکا را(وی عضو سازمان بود و درجریان ترور مستشاران آمریکایی بدلیل اشتباه مسول عملیات کشته شده بود) وبا وجود آنکه وی درزمان کشته شدن مذهبی نبود،او را مذهبی جلوه داده و کشته شدنش را نه بر اثر اشتباه بلکه عمدی جلوه دهد. درحالیکه در نشریات داخلی سازمان، رهبر عملیات با انتقاد از خود دقیقا توضیح میدهد که چگونه بر اساس اشتباه در علامت دادن این فاجعه شکل می گیرد. همچنین سازمان مجاهدین با انتشار اطلاعیه ای در همان زمان در مشهد، بدون آنکه به ارتباط حسن حسنان با سازمان اشاره کند، کشته شدن وی را نتیجه اشتباه رهبر عملیات دانست. همچنین رژیم خودکشی فاطمه فرتوک زاده را (که بدلیل ناراحتیهای روحی وی بود)، مشکوک اعلام کرده وسعی کرد آنرا به ترورهای درون سازمان نسبت دهد.
در سال 1356، طی یک پروسه مبارزه ایدیولوژیک،بخش مارکسیست شده سازمان مجاهدین پس از انتقاد به خود، نامش را به بخش منشعب از سازمان مجاهدین تغییرداد و عضویت تقی شهرام را لغو کرد. متاسفانه بخش منشعب، تحت فشارنیروهای ارتجاعی مذهبی که بعد از قیام 1357 قدرت را به چنگ خود در آورده بودند، با وجود آنکه تقی شهرام انتقادات بخود را پذیرفته بود، هیچ کوششی برای ابقای عضویت وی درسازمان نکرد.
تقی شهرام 11 تیرماه 1358 توسط نیروهای جمهوری اسلامی دستگیرشد و جمهوری اسلامی پس از یکسال زندانی، وی را درعرض چهار روزمحاکمه ای فرمایشی کرد. تقی شهرام با برسمیت نشمردن دادگاه، به غیر از روز اول، حاضر نشد در دادگاه حضور یابد. سازمان مجاهدین درمورد این محاکمه هیچ موضعی نگرفت و فقط خواستار حضور نماینده خود در دادگاه شد که رژیم موافقت نکرد. سازمان پیکار، گروه نبرد و آرمان و عده ای ازفعالین منفرد چپ، کمیته دفاع از تقی شهرام را تشکیل دادند و محاکمه وی را حمله علیه نیروهای چپ نامیدند. هادی اسماعیل زاده وکیل تقی شهرام بود که دادگاه به بهانه " مسلط نبودنش به قوانین اسلامی" صلاحیت وی را برای وکالت نپذیرفت. رفیق تقی شهرام پس از 4 روز محاکمه فرمایشی در دادگاه رژیم به ریاست عبدالمجید معادیخواه، که خود زمانی از طرفداران سازمان مجاهدین بود، دربامداد دوم مرداد 1359 تیرباران شد.
پس از تیرباران وی، در میان نیروهای چپ شایع شد که وی قصد فرارهم داشته است. ولی بدلایل امنیتی جزئیات این مساله هیچوقت پخش نشد. برطبق گفته های رفیقی که خود درسازمان دادن فرار نقش داشت، نقشه فرار تقی شهرام از زندان رژیم با موفقیت تا مرحله اجرا پیش میرود و درروزی که رفقا در بیرون با موتور منتظرند که وی را فراری دهند، تقی شهرام اشتباها به یکی از افراد دست اندرکار فرار شک می کند ونقشه فراروی در آخرین لحظه اجرا نمیشود.
در سال 1358، در مراسمی که در دانشگاه صنعتی (درزمان شاه نام رسمی آن دانشگاه، صنعتی آریامهربود که همیشه دانشجویان مبارز از آن به اسم دانشگاه صنعتی نام می بردند) برگزار شد و نام این دانشگاه به صنعتی شریف تغییر پیدا کرد. این نام گذاری نه برای تقدیراز شریف واقفی، بلکه برای حمله علیه کمونیستها بود. خواهر شریف واقفی که از حزب اللهی های طرفدار خمینی بود، علیرغم تلاش سازمان مجاهدین حتی حاضر نشد برادرش را به مجاهدین مذهبی نسبت دهد و در پیام خود در این مراسم در مقا بل سازمان مجاهدین نیز موضعگیری کرد. بخش بزرگی ازجنبش چپ با توجه به ضد کمونیستی بودن این نامگذاری، هیچگاه این نام را برسمیت نشناخت وبه همین دلیل همیشه از این دانشگاه در ادبیات خود با نام " دانشگاه صنعتی" نام می برد.
تقی شهرام نوشته های زیادی از خود بجا گذاشت. پس از دستگیری اول، وی مقاله "خرده بوژوازی و نقش آن" را نوشت که از مهمترین مقالات تحلیلی پس از دستگیریهای سال 1350 در سازمان مجاهدین می باشد. وی دراین مقاله به خطر نزدیکی زیاد به بازار و جلب حمایت آنان و عدم اتکا به کارگران و زحمتکشان اشاره می کند. همچنین وی اولین بار اصطلاح "جامعه توحیدی بی طبقه" را وارد ادبیات سازمان مجاهدین خلق نمود. تقی شهرام همچنین نویسنده " بیانیه تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران" بود که درآن به تناقضاتی که موجب تغییرایدئولوژیک اکثریت اعضای آن و مارکسیست شدنشان شد، پرداخته بود. دراین مقاله وی همچنین با نقل قولهایی از استالین نشان میدهد که با وجود سرمایه داری خواندن دولت شوروی، هنوز هیچ مرزبندی با تفکرات ارتجاعی استالین ندارد. برخوردهای انحرافی وی در جریان تغییر ایدئولوژیک ریشه در این تفکرات وی داشت. درمهر ماه سال 1354، وی کتاب " احتضار امپراطوری دلار و توطئه های امپریالیستی آمریکا" را منتشر نمود که در آن با اشاره به چهار برابر شدن قیمت نفت، به تجزیه و تحلیل سیاستهای آمریکا و سرمایه امپریالیستی پرداخته بود. با انتشار مقاله " سازماندهی و تاکتیکها" به تجزیه و تحلیل ضربات سال 1354 و 1355 که با تاکتیک جدید ساواک در تعقیب و مراقبت موجب ضربات وسیعی به سازمان چریکها و مجاهدین شده بود پرداخته و طرح سازماندهی منفصل را مطرح نمود که موجب جلوگیری ضربات بعدی شد. با انتشار مقاله "ظهور امپریالیسم ایران و تحلیلی بر روابط ایران وعراق" به بررسی خواسته های بورژوازی ایران برای تسلط بر بازارهای منطقه زده و در این رابطه به تحلیل درگیریهای مرزی رژیم شاه با رژیم عراق پرداخته بود.
کتاب "مسائل حاد جنبش ما" دردو جلد در برگیرنده بجثهای تقی شهرام با حمید اشرف عضو برجسته رهبری سازمان چریکهای فدایی خلق در سال 1354 و همچنین نقدهای تقی شهرام به نظرات بخش مارکسیست جبهه ملی و گروه اتحاد کمونیستی بود که در سال 1355 منتشرشد. این بحثها در رابطه با ایجاد یک جبهه متحد از نیروهای چپ برای مبارزه با رژیم شاه انجام شده بود. رفیق تقی شهرام در ادامه نشستهایش با سازمان چریکهای فدایی خلق، با نقد مواضع این سازمان دردوری از نظرات مسعود احمد زاده و پذیرش نظرات رفیق جزنی مبنی بر جبهه متحد ضد دیکتاتوری، بدرستی پیش بینی میکند که بدینوسیله سازمان چریکهای فدایی خلق بیش از پیش از نظر استراتژی به حزب توده نزدیک شده است. انشعاب جریان معروف به بیگوند و پیوستن آن به حزب توده در سال 1356 و همچنیین نزدیکی بخش اکثریت این سازمان به نظرات حزب توده و همکاری با رژیم جمهوری اسلامی در بعد از انقلاب( که ضربات جبران ناپذیری را به جنبش چپ درایران زد)، نشاندهنده تیزبینی تقی شهرام در تحلیل بخشی از مسایل سیاسی جنبش چپ بود.
تقی شهرام در ادامه تحلیلهایش در بررسی روند رشد بورژوازی در ایران، بدرستی به ارتجاعی شدن تمام اقشاربورژوازی در تمامیت خود رسیده و نتیجه گیری نموده بود که بایستی بیش از بیش روی متشکل کردن طبقه کارگر به عنوان طبقه انقلابی در ایران نیرو گذاشت. به همین دلیل پس از تغییر ایدئولوژی سازمان، نشریه قیام کارگر را منتشر می کند که به مبارزات جنبش کارگری می پردازد. اما همچنیین با ارزیابی نادرست از این مساله نتیجه گرفته بود که با چهار برابر شدن در آمد نفت، رژیم توانسته است اقشار مختلف خرده بورژوازی را به خود جلب کند و به این ترتیب زمینه مبارزات اجتماعی در جامعه ضعیف شده است. این نتیجه گیری غلط در زمانی گرفته شد که مبارزات مردم در ایران در حال شکل گیری بود.
منصور حکمت در یک سخنرانی در رابطه با تاریخچه گروه اتحاد مبارزان کمونیست به این موضعگیری چنین اشاره می کند:" نشستیم فکر کردیم ببینیم در میان آن همه سازمان و جریان، کدام خط است که به ما نزدیک است و به نظرش هیچ کدام ازبخشهای بورژوازی مترقی نیست؟ تنها جریانی که این را میگفت جریان تقی شهرام و رفقایش بودند ... اما (گروه) آرمان آن جریانی بود که سعی کرد سنت تقی شهرام را از نظر سیاسی ادامه بدهد." (تاریخ اتحاد مبارزان کمونیست، سخنرانی منصور حکمت در انجمن مارکس، سال 2000). منصور حکمت علیرغم تمایلی که در این سخنرانی ابراز میدارد، موفق نشد که به بررسی زندگی و مواضع سیاسی تقی شهرام بپردازد. تقی شهرام همچنین سرمقالات شماره 1 تا 6 نشریه مجاهد، ارگان خارج از کشور سازمان مجاهدین و همچنین قیام کارگر ارگان کارگری این سازمان پس از تغییر ایدئولوژیک را نوشته است.
افسانه یا حقیقت: در رابطه با تقی شهرام بسیاری نوشته اند. نیروهای وابسته به سازمان مجاهدین خلق با تاکید بر اشتباهات وی در پروسه این تغییر ایدئولوژی، خود را ازشر توضیح تناقضاتی که موجب مارکسیست شدن اکثریت اعضای آن شد، خلاص می کنند. آنها با " اپورتونیسم چپ" خواندن همگی اعضای بخش منشعب که مارکسیست شدند و با انکارتناقضات موجود در تفکرات اسلامی، که نمی توانستند با هزار من سریشم آنرا به " جامعه توحیدی بی طبقه" بچسبانند، سعی در توجیه تغییرایدئولوژیک بخش بزرگی از سازمان مجاهدین بشوند. علاوه بر این در تحلیل خود، به این مساله می پردازند که اگراین برخورد اشتباه صورت نگرفته بود، سازمان مجاهدین خلق میتوانست نقش مهمتری در انقلاب داشته باشد وخمینی نقش کمتری در سرکوب انقلاب می توانست داشته باشد.
اکنون پس از 32 سال ازانتشاربیانیه تغییر ایدئولوژیک، وقایع بسیاری اتفاق افتاده است که خلاف این مساله را نشان میدهد. مارکسیست شدن افرادی نظیر بهمن بازرگان در زندان که می گویند در همان اوایل در زندان خود را مارکسیست میدانست ( وی تنها عضو مرکزی سازمان مجاهدین خلق بود که در جریان محاکمه خود دفاعیاتش را بجای آیات قرآن با جمله ای از برتولت برشت آغاز نمود)، بخوبی نشان میدهد که مارکسیست شدن اکثریت سازمان واقعه ای بود که اتفاق می افتاد و اگر اشتباهات تقی شهرام نبود، ما با سازمان مجاهدین مذهبی و بخش انشعابی آن مواجه بودیم که مارکسیست بودند. بسیاری از طرفداران سازمان مجاهدین خلق نظیرهاشمی رفسنجانی، معادیخواه، رجایی، بهزاد نبوی، و افرادی که بعدا هفت گروه مهدویون، منصورون و غیره را تشکیل دادند(این هفت گروه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را پایه گذاری کردند که بعدا از پایه های اصلی سپاه پاسداران و سازمان امنیت رژیم شدند)، همگی یا طرفدار مجاهدین مذهبی می ماندند ویا جدا شده و یک تشکیلات دیگر را بوجود می آوردند. اما رسالت سرکوب انقلاب مردم بازهم به همین جریان سپرده میشد.
اگر به واقعیتهای تاریخی نگاه کنیم، درکنفرانس گوادالوپ برای غرب به غیراز نیروهای اسلامی، آلترناتیو دیگری برای سرکوب انقلاب مردم و برای مقابله با نفوذ شوروی سابق وجود نداشت. بنابراین سناریو می توانست این باشد که اگر تمام سازمان مجاهدین به رژیم نمی پیوستند، حداقل بخش مهمی از آن همان رسالتی را به عهده می گرفتند که بعد ها سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بر عهده گرفت. مارکسیست شدن بخش وسیعی از اعضای این سازمان وجدا شدن آنها، خواه نا خواه منجر به پولاریزه شدن در این سازمان میشد و راستهای آنرا متشکل تر مینمود تا به مقابله با متشکل شدن چپ بپردازند. این بخشی از روند مبارزه طبقاتی در جامعه بود که اگر اشتباهات خشونت بار در پروسه تغییر ایدئولوژیک رخ نمی داد، بازهم در روند اوضاع تغییری نمیداد. تلاش سازمان مجاهدین خلق برای شریک شدن درقدرت( دربعد از انقلاب) و در ادامه ائتلاف آن با بنی صدرو درانتظار کودتای ارتش بودن برای قبضه قدرت و در ادامه تبدیل شدنش به یک سکت مذهبی که هنوزهم حاضر نیست "لغو مذهب رسمی در ایران" را بعنوان حق اولیه شهروندان برسمیت بشمارد، نشانگر آنست که سرزنش کردن تقی شهرام برای اینکه سران رژیم اسلامی توانستند به این بهانه مردم را فریب دهند، افسانه ای بیش نیست. آنچه سازمان مجاهدین را آزرده کرد، مساله مارکسیست شدن بخش بزرگی از اعضایش بود. به همین دلیل هم مارکسیست شدن اینها را برسمیت نشناخت و آنها را " اپورتونیستهای چپ" خواند.
تقی شهرام در بیانیه تغییر ایدئولوژیک مینویسد: " بدین قراراندیشه مذهبی مانند قبای قدیمی اما زربفتی بود ... که درمقابل هر ترمیم و گرهی، دهها گسیختگی و پارگی دیگرظاهر میشد." وی بدینگونه کارجرح وتعدیل مذهب را توسط سازمان مجاهدین که با وارد کردن ترمهای مارکسیستی انجام میشد به وصله کردن جامه ای پوسیده تشبیه می کند. متاسفانه سازمان مجاهدین خلق هیجوقت این تناقض در تفکرات اولیه سازمان را نتوانست بپذیرد و در ادامه نشان داد که چگونه با پا گذاشت