Welcome to the Website of Kanoone Khavaran

The Organization for the Defense of Political Prisoners of Iran

 

 

دادگاه دهه ی خونین

کانون زندانیان سیاسی ایران

كميته بين المللى عليه اعدام

مرکز پیگرد سران رژیم اسلامی

کميته بين المللى عليه سنگسار

 
     

زندانی سياسی  آزاد بايد گردد   

 

خاوران تنها گورستان دسته جمعی ايران نيست؛ شناخته ترين آنهاست

 

 

 

 

جنایت بزرگی که فراموش نخواهد شد

و چه زشت و نفرت انگیز است قرنی که در آن هنوز چوبه دار خواب از چشمان مادری نگران می رباید

( فرزاد کمانگر)

 

 صبح روز یکشنبه ١۹ شهریورماه   ۸۹  ، جمهوری اسلامی ایران  با اعدام ۵ زندانی سیاسی : شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان  دست به جنایتی زد که همچون اعدام بیژن جزنی و ۸ زندانی سیاسی دیگر توسط ساواک  در سی ام فروردین ماه ۵۴ درتپه های اوین ، شوک بزرگی برای بسیاری از  انسانهای مبارز بود و موجی از خشم و  نفرت گسترده نسبت به رژیم اسلامی ایران در سراسر جهان ایجاد کرد.  

کدام کلمه می تواند رنجی را که این جنایت بر مادران و خانواده های این زندانیان سیاسی تحمیل می کند بیان کند؟           

در میان این دریا دلان ، فرزاد کمانگربا بیرون فرستادن  نامه هایش از زندان همدلی و همصدایی بسیاری را نسبت به خودش و دیگر زندانیان سیاسی بدست آورد. در این نامه ها که بخشهایی از آنها به شعر نزدیک است شور زندگی  و امید به بر پا شدن دنیایی شایسته ی انسان موج می زند. در زیر به چند نمونه ی آن  توجه کنید :

" و امروز با یک دنیا غرور، خوشحالی، بغض، حسرت و کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین به آن روزها فکرمیکنم. روز معلم بود که گرانبهاترین هدیه های زندگیم را آنروز از آموزگاران بزرگ زندگی ام دریافت نمودم؛ لیلا، سه عدد تخم مرغ، ادریس، دو کیلو کنگر، دسترنج یکروزش، فرشته، دوشاخه آلاله کوهی، ندا، یک عروسک از چوب و پارچه ساخته بود و یاسر یک نقاشی.
و برای اینکه آن روز را در خاطراتمان جاودانه کنیم قرار شد که ( دانش آموزان) آرزوهایشان را با مدادهای رنگین نقاشی کننند.
کاوه در حالی که به پدرش فکر میکرد بیمارستانی کشید و زیرش نوشت این بیمارستان، مجانی همه بیمارهای فقیر دنیا را مداوا میکند. "
" مرا مزن که چرا آواز میخوانم، من کردم، اجداد من عشقشان را، دردهایشان را، مبارزاتشان را و بودنشان را در آوازها و سرودهایشان برای من به یادگار گذاشته اند. من باید بخوانم و تو باید بشنوی. و تو باید به آوازم گوش دهی، میدانم که رنجت میدهد.

مرا به باد کتک مگیر که هنگام راه رفتن صدای پایم می آید، آخر مادرم به من آموخته، با گامهایم با زمین سخن بگویم، بین من و زمین، پیمانی است و پیوندی که زمین را پر از زیبائی و پر از لبخند کنم. پس بگذار قدم بزنم، بگذار صدای پایم را بشنود، بگذار زمین بداند من هنوز زنده ام و امیدوار."

" رفیق آسوده بخواب...
که مرگ ستاره نوید بخش طلوع خورشید است و تعبیر خواب چوبه‌ی داری که هر شب در سرزمین‌مان خواب مرگ می‌بیند، تولد کودکی است بر دامنه‌ی زاگرس که برای عصیان و یاغی شدن به دنیا می‌آید.
آرام و غریبانه تن‌ات را به خواب بسپار و با زهدان زمین بوسه ببند برای فردای رویش و رستن.
بدون لالایی مادر، بدون بدرقه‌ی خواهر و بدون اشک پدر آرام بگیر در خاک سرزمینی که ابراهیم‌ها، نادرها و کیومرث‌ها را به امانت نگه داشته است.
فقط رفیق بگو... بگو می‌خواهم بشنوم چه بر زبان‌ات چرخید آن‌گاه که صدای پا و درد به هم می‌آمیخت؟ می‌خواهم یاد بگیرم کدام شعر، کدام سرود، کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانوی‌ام نلرزد. بگو می‌خواهم بدانم، که دل‌ام نلرزد آن‌گاه که به پشت سر می‌نگرم... "


"و باز در هزاره سوم مرگ و اعدام ادامه دارد، اعدام یک سناریوست و این سناریو بازیگر نقش اول می خواهد، بازیگرش «انسان» است، اشرف مخلوقات، شاهکار آفرینش از جنس من و شما و عده ای که خود را مالک جان او می دانند و سناریو را نوشته اند، آگاهانه دور میزی می نشینند، خیلی ساده به سیگارشان پوک میزنند، چایشان را می نوشند و آگاهانه کاغذی را امضا میکنند تا حق حیات را از انسانی سلب کنند، به همین سادگی .
تصمیم گرفته می شود جوانکی نحیف، سفید، سیاه، زرد، شرقی... را کشان کشان به سوی چوبه دار می برند، گویی جای کسی را تنگ کرده باشد. آگاهانه طنابی بر گردنش می آویزند و دست و پا زدن او را آگاهانه می نگرند به همین زشتی و سادگی . چه تهوع آور است لبخندی که بر لبانشان می نشیند .

چه ترسناک است سکوت بهتی را که پس از شنیدن خبر اعدام یا کشته شدن یک انسان میشنویم و باز هم سکوت میکنیم و چه زشت و نفرت انگیز است قرنی که در آن هنوز چوبه دار خواب از چشمان مادری نگران می رباید .
از آغاز خشونت، خشونت آفریده است و مرگ، مرگ آفریده است. و گفتگو صلح و دوستی و برادری به ارمغان آوریده است .
از ابتدا در سرزمینی که باروت بوی غالب است، بوی بنفشه مشام کسی را نوازش نداده، آسمانی که در آن نفیر گلوله شنیده می شود عرصه پرواز کبوتر نخواهد شد. سنگی که سنگر می شود، هیچ گاه پایه و ستون خانه ای نخواهد شد به همین سادگی.
گلوله خشونت می آفریند و خشونت مرگ و تک صدایی و زندان را بر جامعه تحمیل می کند.
اعدام و خشونت آغازی برای زایش مجدد خشونتی دیگر است به همین سادگی .
کاش این هفته، این چند ماه، این چند سال همه اش یک خواب باشد .
کاش اعدام یک خواب یک کابوس گذرا باشد . "

اینک فرزاد کمانگر ،  شیرین علم هولی ، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان درسینه ی مردم جاودانه شده اند و جمهوری اسلامی ایران زبون تر و متفور تر از همیشه به سقوط خود شتابی برگشت ناپذیر داده است.   

کانون خاوران همصدا با هزاران انسان مبارز این جنایت بزرگ را محکوم می کند و با دریغ بسیار به خانواده و یاران این مبارزان تسلیت می گوید  .

 

 

کانون خاوران